یا ذَاالْعَفْوِ وَ الرِّضاَّءِ ... اى داراى گذشت و رضا

نمیدونم تا حالا شده استادت از دستت شاکی باشه ؟ تا حالا شده تو جمعی نشسته باشی که بزرگ جمع از دست کوچیکترا نا امید شده باشه و داشته باشه نصیحت کنه و اتمام حجت ؟

تا حالا شده از شدت خجالت و شرمندگی جلوی استاد سرتو بندازی پایین و بغض کنی ؟ تا حالا شده خودتو سرزنش کنی که این قدر کم گذاشتی و توقعات بزرگترت رو برآورده نکردی ؟ تا حالا شده که مضطر بشی از اینکه ندونی چه جوری جبران کنی ؟

تا حالا شده زار بزنی برای خسرانت ؟ تا حالا شده بغضت انقدر سنگین باشه که هر چی هم تو روضه گریه می کنی و حسین حسین میگی بغض تو گلوت بمونه ؟

تا حالا شده ... ؟

                                                            

میدونی این جور وقتا چی به ذهنت می رسه ؟ و چی بغضت رو موندگار می کنه ؟ میگی امان از دل مهدی ...

یادت به پرونده ها و اعمالت می افته که اشک بابات رو ، اشک آقات رو ، اشک امامت رو جاری کرده ...

 

وقتی جلوی استادت این قدر شرمنده ای .. وقتی استادت این قدر ازت ناراحته .. میگی شرمنده ی امام زمانم ... شرمنده ی بابا مهدی م ... چه ها که نکردم با دل بابا ...

 

چقدر غافلیم که برای غصه های بابامون غصه دار نمیشیم ... چقدر بدیم که صدای شکسته شدن دل بابامون رو نمی شنویم ... اشک هاش رو نمی بینیم ... حتی خجالت هم نمی کشیم و جلوش سرافکنده نمیشیم ...

حتی قدمی هم برای دیدن یه لبخند رضایتش بر نمی داریم ... تلاشی هم برای یه لحظه شاد کردن دلش نمی کنیم ...

چه برسه به اینکه مضطر بشیم ..

 

با خودت میگی عجب صبری خدا دارد ...

این همه تو بندگی ش کم میذاریم و این همه بنده نوازی می کنه ..

این همه گناه می کنیم و این همه چشم پوشی می کنه ...

این همه سرکشی می کنیم و این همه نوازش می کنه ...

این همه فرار می کنیم و این همه با آغوش بازش رو به رو میشیم ...

این همه ...

 

خدایا نذار خسر الدنیا و الآخره بشیم ... کمک کن از بهترین هات بشیم .. کمک کن یه روزی برسه که بابامون پرونده هامون رو باز می کنه دیگه اشک تو چشم هاش جمع نشه و آه نکشه .. و با یه لبخند قشنگِ رضایتش دلمون رو آروم کنه ..

کمک کن بهترین شاگرد برای استادمون و بزرگترامون باشیم .. کمک کن دل گرمی باشیم ، نه نمکِ روی زخم ...

کمک کن از بهترین هات باشیم ...

 

بغض سنگینی می کنه تو گلو ...